صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

369

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

و پس از بدر صغرا شش ماه در مدينه ماند . در اين هنگام خبر رسيد كه قبايل پيرامون دومة الجندل - نزديك شام - به راهزنى دست يازيده و بيم و هراس را براى مسافران به وجود آورده‌اند و تعدادشان نيز بسيار است و مىخواهند به مدينه يورش بياورند . پيامبر ، سباع پسر عرفطهء غفارى را در مدينه گماشت و خود با هزار نفر مرد مبارز در روز بيست و پنجم ربيع الاول سال پنجم ه . [ به آن سو ] حركت و مردى موسوم به مذكور از بنى عذره را راهنماى راه كرد . ( 1 ) شب ، حركت مىكردند و روز ، به كمين مىرفتند ، تا ناگهان بر آنان تاختند . وقتى نزديك‌تر شدند ، آن مردم فرار كرده و در جاهاى امن ، پناه گرفته بودند . مسلمانان ، غنايمى به دست آوردند . پيامبر ، مدتى در آنجا ماند و دسته‌هايى از لشكر را به اطراف فرستاد . آنان ، كس را نيافتند و سپس پيامبر به مدينه بازگشت . در اين سفر با عيينه پسر حصن و [ مردم ] دومه قرار صلح بست . دومه ، جايى معروف در مرز شام كه ما بين آنجا و شام پنج روز و از آنجا تا مدينه پانزده روز است . ( 2 ) با اين اقدامات سريع و قاطع و با اين نقشه‌هاى هوشيارانه و حكيمانه ، پيامبر در عرصهء آسايش و سلامت در منطقه و تسلط بر شرايط زمان ، بازگردانيدن مسير روزگار به مصلحت اسلام و كم كردن فشارهاى داخلى و خارجى كه - در پيش - مسلمانان را در بر گرفته و از هر طرف حلقه زده بود ، موفق شد . منافقان نيز ساكت و بىسروصدا و خوار و سر افكنده ، سر جاى خود نشستند ؛ و كوچ كردن قبيله‌اى از يهود پايان يافت ؛ و ساير قبايل ماندگار شدند و ظاهرا به وظيفهء پناهندگى و وفا به تعهد ، تظاهر مىنمودند . عرب باديه‌نشين ، خوار و زبون گشتند . قريش ، يورش خود را فروكش كردند . با اين توضيح ، مسلمانان ، فرصت را غنيمت شمردند و نواى اسلام و فرمان آفريدگار را به گوش مردم رسانيدند .